به ياد آن شبي كه با تو در چمن بودم به گريه بوسه
زدم بي تو روي گل ها را . تو را قسم به باغ محبت ، به
اشك پردردم ، به سينه پرخونم
مبر ز خاطر خود اين باغبان تنها را

عشق
من نام پر شکوه تو را مشق ميکنم
نام تو را که واژه خوشبختی من است
در کوچه خوشبختی که خانه تو در آن است
براه ميروم
من خوشبختم
زيرا نام ترا ميخوانم
و راه خانه ات را ميدانم
ای دوست" ای يگانه ترين دوست
لحظه ها خوشبختند
تمام لحظه ها که با تو سفر ميکنند
تمام راهها که در مسير تواند
تمام رهگذرانی که بر تو مينگرند
و آفتاب که بر طلای موی تو ميتابد


