گفتم چه کنم که باعث قهر علی الحق نشود ......گفت بیدار بمان که حق نا حق نشود
دلم گرفته ای خداااااااااااااااا
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست
ببین مرگ من را در خویش
که مرگ من تماشایی ستا
دروغین بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 11:46 AM توسط فـــــرشـــــــتـــــــــــــه
|
درباره وبلاگ
خدای من دوست دارم که در تکاپوی زيستن با تو باشم .الهی تو را می جويم، در لابه لای گلبرگهای گلستان وجود می خواهم با تو باشم . تو را فرياد کنان در صدای غرش ابر ها و هياهوی باغ ،در شب هنگام جستجو ميکنم تا که شايد در روشنای مهتاب، در روزنه های اميد، درصبح دم خيالی نوری از اميد يابم .در شب وروز با تو بودم تو را فرياد می زدم و تو را نظاره ميکردم سلام دوستای خوبم من فرشته ممنون که به وبلاگ من سرزدین امیدوارم ازاون خوشتون بیاد امیدوارم همیشه در پناه حق باشید