به تو که چنین سخت مرا آزردی...
تو که باران نگاهت همه را می بارد...
تو که امواج نگاهت همگان را سر ساحل وفا می خواند...
و من از دور تماشاگر بی نام و نشانی هستم...
به تو می اندیشم!
به همان لحظه که گفتم : بی تو در خانه غم میمیرم...
امشبی را به من آرامش ده...
و تو خندیدی که نه جانم...
بین ما فاصله هاست...
و من عادت کردم در شب سرد دلم به تو اندیشه کنم...!
و هنوز به تومی اندیشم!
به تومی اندیشم غریبه آشنا!
چشمانم هميشه گريانست و تو اشکهايم را پاک مي کني
و نمي داني که مسبب اشکهايم تو هستي..
کاش قلب مهربانت را به من هديه مي کردي...
تا مي ديدي همه هستيم را به پايت ميريزم ...
افسوس که در قلب مهربانت جايي ندارم....
من جدا از تو ميان غصهايم مي ميرم ...

ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند
ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا بگویم که .
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم
تا بداند غم شبها یم را....
تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را.........
قانون دنیا تنهایی من است............ ..
و تنهایی من قانون عشق است....
و عشق ارمغان دلدادگیست........
و این سرنوشت سادگیست...........



