**سال ۱۳۸۶ مبارک باد**
دارم از تو مي نويسم که نگي دوست ندارم
از تو که با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم
دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم .
موقع نوشتنام وقت اسم گذاشتنام
کسي رو جز تو نداشتم
اسمي جز تو نميزاشتم

من تموم قصههام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست اون از غصه توست


با تو چه زندگياييکه تو روياهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميزاشتم
حتي من به آرزوهات تو رو آخر ميرسوندم
ميرسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم
هي ميخواستم بگم که بدوني حالمو
اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو؛
توي گفتن و نگفتن از چه روزايي گذشتم
اينقدر رفتمو رفتمو که هنوزم برنگشتم
من تموم قصههام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست اون از غصه توست؛


هر چي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما ، مينوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسي باعث شه

در دلم ياد تو امشب عشق داري ميکند
اشک چشمان با دلم شب زنده داري ميکند
ياد تو امشب ميان واژه هاي شعر من
اين قلم با قلب من بس راز داري ميکند
اي دريغا چشمه ي چشمان من خشکيد و تو
گريه ات بذر غمم را آبياري ميکند
هيچکي امشب به شعرم جامه ي غم را نديد
اين دلم در سينه گاهي بيقراري ميکند
با تو امشب تا خدا پر ميکشم از بيکسي
عشق در قلبم به يادت جان سپاري ميکند!

